ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

291

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

دست يك نفر تا چه پايه خطرناك است تصميم گرفت كه از اين پس سمت صدارت عظمى را خالى نگاهدارد . وى براى هر رشته از كارها وزيرى متخصص انتخاب كرد . كسانى را براى ادارهء وزارت خارجه ، داخله ، عدليه ، تجارت ، جنگ به كار گماشت و از آن گذشته شخص ميرزا جعفر خان را كه مكرر به سفارت ممالك اروپائى رفته بود به سمت وزير مشاور منصوب كرد و حق نظارت بر امور مختلف را براى خود محفوظ نگاهداشت . مدتى به بحث و فحص و چانه زدن با منشيها و ساير كارمندان درجه دوم صرف كرد ؛ وى مىپنداشت از اين رهگذر هم مىتواند سلطنت كند و هم حكومت . اما به زودى آشكار شد كه فقط ارباب خود را عوض كرده است و بس . هرچه از قدرت وزرا مىكاست و آنان را به درجهء نوكران بىاختيار ساقط مىكرد ، بر ميزان نفوذ ملكهء مادر و چند تن از درباريان بر وى افزوده مىشد . در چنين اوضاع و احوالى فكر ايجاد دو مجلس اعيان و شورا سخت مسخره‌آميز بود ، تفاوت بين اين دو مجلس فقط در اين بود كه براى صرف صبحانهء مجلس اعيان چند كاسه پلو بيشتر اختصاص داده مىشد . كاملا معلوم است كه ديگر از وجود چنين نمايندگانى چه سودى عايد مملكت مىتوانست بشود . در اين اواخر باز بر ميزان حملات و دستبردهاى تركمانان سخت افزوده شده بود ، تمام آن نواحى در اثر اين حملات خالى از سكنه شده بود و اهالى آن ديار به خيوه و بخارا به غلامى برده شده بودند . سرانجام در زمستان 1860 « 13 » به سرخس لشكر كشيدند . قواى ايران بدون هيچ مقاومت شهر را به اشغال درآورد و آن را به ساخلوئى مستحكم مبدل ساخت . اما باز طبق معمول آنجا را تقويت نكردند و به حال خود گذاردند . ديرى نگذشت كه تركمانان توانستند با قطع راه رسيدن آذوقه به آنان ، نيروى اشغالى را دچار گرسنگى كنند . شهر ناگزير به تسليم شد و كليهء سربازان به عنوان غلام فروخته شدند . به همراه اين قشون يك عكاس نيز فرستاده بودند تا وى خاطرهء پيروزى اين قشون ظفرنمون را با گرفتن عكسى تثبيت كند . به جاى گرفتن عكس اين مرد تيره‌بخت ناگزير شد ماهها به عنوان شتردار بيگارى و غلامى كند تا اينكه دولت توانست با پرداخت مبلغ هنگفتى او را آزاد سازد . در قسمتهاى پيش طرحى كلى و سطحى از وقايع مهم و قابل توجهى كه تا زمان خروج من از ايران در دورهء سلطنت ناصر الدين شاه روى داده بود ، بدست دادم . البته شرحى نيز كه دربارهء قتل عام فرقهء بابيه در جلد اول اين كتاب به نظر رسيد ، نيز بايد در اين مورد در مد نظر باشد . حال ديگر به توصيف كوتاهى از شخصيت شاه مىپردازم و مطلب را پايان مىدهم . شاه در آن هنگام سى و دو سال داشت . وى قامتى متوسط دارد و بيشتر به لاغرى متمايل است . صورتش دلنشين و بيضى شكل است ، ابروانى كمانى و پرپشت دارد كه تا روى بينش ادامه يافته . چانه‌اش كوتاه و از ريشى كوتاه كه به

--> ( 13 ) . برابر با 1277 ه . ق . - م .